close
تبلیغات در اینترنت
یه مرد آسمونی

چه مقدار از بیوگرافی شهید سید مجتبی هاشمی اطلاعات دارید؟




گاهی رنج و زحمت زنده نگه داشتن خون شهید،کمتراز شهادت نیست.(امام خامنه ای)

آمار مطالب

کل مطالب : 142
کل نظرات : 0

آمار کاربران

افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 6

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 6
باردید دیروز : 3
بازدید هفته : 25
بازدید ماه : 81
بازدید سال : 1,166
بازدید کلی : 780,675
وصیت شهدا
ذکر روزهای هفته
یه مرد آسمونی

اهل دلا، باز مي‌خوام 
قصه بگم براتون 
نخلي بازم بشونم 
تو باغ قصه‌هاتون 
هر كس مي‌خواهد بمونه
حقيقت رو بدونه
بايد بياد توي خط
اين قصه رَم بخونه
اين قصه يه مَرده 
تو اون روزاي خوني
سِد مجتبي هاشمي
يه مَرد آسموني
فدايي راه دين
يه مرد با صفا بود
سيد و مجتبي بود
سردار سنگرها بود

دشمناي انقلاب
ريخته بودن تو خونه
كه ما رو قيچي كنن
بي‌جرم و بي‌بهونه
چه روزاي سختي بود
مَرد مي‌خواست بمونه
قصه زندگي رو
تو اون آتيش بخونه
دشمناي بي‌پدر
چه اتحادي داشتن
دستاشونو واسه جنگ
تو دستِ هم مي‌ذاشتن
رفتن سراغ ناتو
ناتو يعني بي‌پدر
يه انجمن شد درست
با شصت و سه تا كشور
هجوم آوردند همه
با همديگه به خونه
حالا بايد اين وسط
مَرد باشه، تا بمونه
مغازه رو كه بستش
سلاح گرفت به دستش
به جنگ دشمنا رفت
راهِ اونا را بستش
راه خدا اونروزا
توي خون مي‌گذشت
سخت ولي مستقيم
از ميون كوه و دشت
تو روزاي سختي كه
جبهه تو بي كسي بود
فدائيان اسلام
نام مقدسي بود
سيد مي‌خواست كه باشه
برنامه‌اي منظم
تا اينكه راه بيفته
جنگهاي نامنظم
براي جذب نيرو
دفترو كَرد، ستادي
سلاح كه اصلاً نبود
حتي نبودمدادي
پهلوونا اومدن
بِرَن به جنگ دشمن
منافِقا مي‌زدن
به سينه سنگ دشمن
سلاح نبود و دشمن
پشت مرز خاكي بود
منافقا تو ترور
وضع اسفناكي بود
پهلوونا رو همه
مثل كلا دسته كرد
تلاش روز و شبش
خستگي، رَم خسته كرد
آتيش بود و خون ولي
چه روزاي حالي بود
تو اون همه حماسه
جاي شما خالي بود
بچه‌ها مي‌جنگيدن
تو اون شرايط سخت
ولي بادشمن بودش
رئيس جمهور وقت
يه روز اومد بني‌صدر
دم از مخالفت زد
كمك نخواستن اَزَش
دم از ممانعت زد
ديد مجتبي گفت بابا
دشمن الان تو خونه‌س
اينا دارن مي‌جنگند
حرفهاي تو بهونه‌س
خط مقدم جنگ
الان دست بچه‌هاست
چند تا تفنگ اِم يك
تنها سلاح ايناست
وضع خط رو ببيني
خنده برات مياره
با كلت بياد يه كسي
بجنگه باخمپاره!
با توپهاي صد و پنج
با توپ دويست و سي
آتيش مي‌ريزه دشمن
وايسيم جلوشون باچي؟!
جلوي چهل تا كشور
نه فانتومي، نه مي‌گي
بايد مهمات بياد
جواب بده چي مي‌گي؟
گفتش كه بادشمنا
كي گفته سركش باشن؟
همه رزمنده‌ها
بايد تو ارتش باشن
رئيس ارتش منم
شما چكاره هستين
فكر نكنين كه اينجا
مثل ستاره هستين!
يعني چي هر كس بياد
با دشمنا بجنگه
دشمن قوي‌تر از ماس
پاهاي ما مي‌لنگه
بعدا بايد يه فكري
براي اين كار بشه
شما نباس بجنگين
ارتش بيكار بشه
هر كسي سردار بشه
سيد گفتش نمي‌خوام
بگم يه حرفهاي بد
اما انگار بني‌صدر
با دشمنه صددرصد
انگار رئيس جمهور
يه كم خوابش مي‌يومد
مي‌خواست بره يه جايي
دست به آبش ميومد
سيد كه منتظر بود
حالي ازش بگيره
تا اون �تنگي گرفته�!
بفهمه خيلي گيره
گفت ببرينش توي خط
يه آفتاب آب مي‌خواد
اينجا كه ما نداريم
اونجا فقط گير مياد!
يكي بردش با موتور
قربون ناز شستش!
تا آتيشو ببينه
گوشي بياد تو دستش!
اونجايي كه توي خط
يه سوراخ موش نبود
آتيشباراي دشمن
يه لحظه خاموش نبود
ولش كردن توي خط
تا خوب خودش ببينه
اونقدر نره دزدكي
با دشمنا بشينه!
لابلاي بچه‌ها
ولش كردن بمونه
ديدن كه با ترس و لرز
اشهدشو، مي‌خوانه!
هر چند همه كاره بود
عين يه ميت بودش
تو حساب و كتابا با آمريكا، نِت بودش
ارتش خودش اون روزا
سيد مجتبي رو داشتش
هر جا كه سيد مي‌گفت
توپخونه گُل مي‌كاشتش
همه اون لحظه‌ها
حالا ديگه گذشته
تاريخ عجب حاليه
فضاي سير و گشته
صحنه‌هاي معركه
لحظه‌هاي موندگار
مونده از اون زمونا
براي ما يادگار
از كارهاي قشنگش
يه تيم فوتبال بودش
تو جنگ نامنظم
مثل يه تكخال بودش
بدوشروع جنگال
تو جبهه‌ها همين بود
چاردست و پاي دشمن
همش روي زمين بود
دو تا تير دروازه
دو تا كيسه گچ واسه جنگ
از توي استاديوم
اومد رسيد توي خط
جون رو گذاشت كف دست
معركه و حال شدش
دهليز بين دو خط
زمين فوتبال شدش
صبح خروس خون كه شد
شور وحالي شد به پا
بازي خوردن دشمنا
با كار سِّد مجتبي
بلندگوي دستي رو
برداشت و رفت تو زمين
گفتش آهاي دشمنا
اينقدر نگين كو زمين
تو جنگ كه ول معطلين
حريف ما نميشين
حالا يه فوتبال مَشت
اگر حريفين بگين!
آهاي آهاي دشمنا
اينقدر نگين كو زمين
آهاي آهاي... وِل معطلا
يالا بيان اين زمين
گُه زيادي خوردين
برجكتون پريده
چمنهاي زمين رو
لشگرتون چريده
يا ايها الاخوات
تعل تعل لفوتبال 
يا ايها ؟؟
تعل تعل، حبوبحال
روحيه مي‌گرفتن
با اين حرفها، بچه‌ها
وقتي ديدن زمين رو
قاطي كردن دشمنا
دروازه و زمين
با توپ و تانك مي‌زدن
دروازه و زمين رو
ول كرده بوديم همه
هم خط و هم كمين رو
سيد اومد تا به پا
يه جشن غوغا كنيم
زبوني دشمنو
از دور تماشا كنيم
كار سيد براشون
بزرگترين تك بودش
آتيش كه مي‌ريختن
مثل يه پاتك بودش
دروازه رو مي‌زدند
با اعصاب خوردشون
اما تير دروازه آخر از رو بردشون
مهماتها ته كشيد
پاتكشون تموم شد
با ابتكار سيد
توانشون حروم شد
سيد به بچه‌ها گفت
خسته نباشيد همه
خالي كردين دشمنو
ولي اينا باز كمه
برگ برنده ماست
هر ضربه به دشمن
قدرت خصم سلاحه
قدرت ما، تو و من
هر تير كه شليك مي‌شه
يه ضربه به دشمنه
ضعيف مي‌شه مرتب
تهش زمين خوردنه
حالا بايد نذارين
كه استراحت كنن
با سر صدا نذارين
يه خواب راحت كنن!
بچه‌ها رفتن همه
قوطي و پيت اوردن
كوبيدن و با صدا
سر دشمنو بردن
مخ دشمن پوك مي‌شد
وقتي روي بشكه‌ها
با ميله‌هاي آهن
مي‌كوبيدن بچه‌ها
دشمن مي‌خواس تو خونه
لونه كنه، بمونه
اما حالا ترسيده
اشهدشو مي‌خونه
بعضي وقتا مي‌خوندش
سيد پهلوونا
صداي ناز و خوبش
آرامش جوونا
حفظ دعاي كميل
از جووني باهاش بود
حتي وقتي داد مي‌زد
مهربوني باهاش بود
وقتي قرآن خوندنش
اون صداي جلي
مي‌رفتي تو مدينه
كنار بيت علي(ع)
با اون قدّ رشيدش
هيبت پهلوونيش
ريش بلند و انبوه
چهره آسمونيش
معركه رو، معركه
مي‌كرد صداي سيد
جونشونم مي‌دادن
همه براي سيد
وقتي روضه مي‌خوندش
آسمونم آب مي‌‌شد
عرض خدا مي‌لرزيد
ميكده، محراب مي‌شد
لباس رِنجري داشت
كلاه رِنجري هم
پيش پاي همتش
قامت آسمون خم
ديسيپلين نظامي
با طرح ونظم دقيق
عادت سيد بودش
پيگيري‌هاي عميق
جبهه ذوالفقاري
يه روز تو نوزده دي
زديم به خط دشمن
تا راه حق بشه طي
خيليا زخمي شدن
چند نفري پريدن
اونايي كه تا آخر (تو تاريخ)
هميشه روسپيدن
سيد تو اون معركه
چندتايي تير خورده بود
ساق و مچ دستشو
گلوله‌اي برده بود
دست سيد توي گچ
افتاد دور گردنش
شد رنجري توي خط
خستگي در گردنش
هر چي گفتن سيد جون
هستيم برو مرخصي
دو روز برو زود بيا
با خنده گفت مرخصي
عادت سيد بودش
پيگيرياي عميق
ديسيپلين نظامي
با طرح ونظم دقيق
تو روزاي سختي كه
جبهه تدارك نبود
يك تنه سيد خودش
تدارك جبهه بود
هر چي كه تو خونه بود
همه رو مي‌فروختش
به زخم بي‌چيزيا
عين وصله مي‌دوختش
سه تا خونه كه داشتش
فروخته شد آخرش
مثل حاتم طايي
بارو مي‌داد با خرش 
با كار سد مجتبي
جبهه تدارك مي‌شد
خواب و خيال دشمن
اسير يك شوك مي‌شد
دشمن تو وصله‌كاري
سوزن بي‌نوك شدش
خواب و خيال دشمن
اسير يك شوك مي‌شد
دشمن تو وصله‌كاري
سوزن بي‌نوك شدش
سردار قادسيه
ديگه مثل جُك شدش
مي‌ديد داره تو جبهه
سد مجتبي بُت مي‌شه
وضع خطرناكيه
آمريكا ناك اوت مي‌شه
تهديدهاي مكرر
ديد اثري نداره
نتيجه‌اي هم نداد
تهديد خانواده
افتاد به فكر ترور
تموم بشه تا كارش
منافقا اومدن
رفتن به زير بارش
منافق بي‌پدر
از صد تا گرگه بدتر
گرگا غريزه‌اي اند
منافقا، بي‌پدر
سيد رو از پشت زدن
كنار دو تا جعبه
شايد به يادش اومد
فزت و رب الكعبه!
نزدك ماه روزه
محاسنش خوني شد
زبون روزه بودش
راهي مهموني شد
رفت و همه ديدن كه
جاش چقدر خاليه
شيعه شهادت داره
به به، عجب حاليه
رفتي ولي ياد تو
در قلب ما زنده‌اس
سيد، تا هست ماه و خورشيد
ياد تو پاينده‌اس

تعداد بازدید از این مطلب: 65
موضوعات مرتبط: آسیدمجتبی , دلنوشته ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد