close
تبلیغات در اینترنت
53 نکته از مجاهدات سید شهیدان

چه مقدار از بیوگرافی شهید سید مجتبی هاشمی اطلاعات دارید؟




گاهی رنج و زحمت زنده نگه داشتن خون شهید،کمتراز شهادت نیست.(امام خامنه ای)

آمار مطالب

کل مطالب : 142
کل نظرات : 0

آمار کاربران

افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 6

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 6
باردید دیروز : 3
بازدید هفته : 6
بازدید ماه : 95
بازدید سال : 466
بازدید کلی : 779,975
وصیت شهدا
ذکر روزهای هفته
53 نکته از مجاهدات سید شهیدان

1. سيدمجتبي آن روزا در خرمشهر و آبادان براي خودش حال و هوايي داشت. / حضرت آیت الله  خامنه‌اي

2. قد و قامت رعناي سيدمجتبي هاشمي و آن دلاوريها و رشادتها، آن سيماي نوراني هميشه مرا به ياد حمزه سيدالشهدا مي‌انداخت. / شهيد معظم صيادشيرازي

3. هاشمي جان تو فرمانده‌اي هستي كه ما به تو افتخار مي‌كنيم. / شهيد دكتر مصطفي چمران

4. شما فرزندان شجاع و دلير و مؤمن لبناني در خواب خفتگان و زورگويان اسرائيلي را روزي به خواب ابدي خواهيد برد. / شهيد سيدمجتبي هاشمي

5. ما آرزو داريم كه راه شهدا را براي پيروزي نهايي آزادي فلسطين عزيز و بيت‌المقدس دنبال كنيم. /شهيد سيدمجتبي هاشمي

6. آقاي چمران معرفت شما نسبت به خدا و خلوصتان براي من هميشه درس است. / شهيد سيدمجتبي هاشمي

7. شما شهدا در خواب ملكوتيتان از بيداري ما بيدارتر بوديد. / شهيد سيدمجتبي هاشمي

8. من تاكنون به خود اجازه نداده‌ام كه به ديدار امام بروم زيرا تا زمانيكه يك نفر حتي يك نفر سرباز عراقي در خاك ما حضور دارد با آنكه مي‌توانم به راحتي نزد امام مشرف شوم به حضور مبارك امام نمي‌رسم زيرا نمي‌توانم به چشمان امام نگاه كنم. / شهيد سيدمجتبي هاشمي

9. يك بار براي تخريب روحيه دشمن تير دروازهاي فوتبال شهر را به ميدان ذوالفقاري در 200 متري دشمن برديم و 300 صندلي در اطراف آن گذاشتيم و بعد با يك بلندگو به آنها گفتيم حالا كه حريف ما در ميدان جنگ نيستيد بيائيد در ميدان ورزش با ما مبارزه كنيد.

 

10. روزي در اوايل ازدواج من با شهيد هاشمي بود كه بازارچه رفتيم تا خريدي كنيم در حال خريد بوديم كه برخورد كرديم با پدر و مادر آقا سيد لحظه‌اي نگذشت كه بلافاصله مواجه شدم با صحنه‌اي تماشايي آقا سيد دُلا شد و زانو زد روي زمين و شروع كرد به بوسيدن پاهاي پدر و مادرش اين صحنه براي من كه اولين بار بود مي‌ديدم تعجب‌آور بود ولي براي آنانكه بارها اين صحنه را ديده بودند چيزي عادي بشمار مي‌آمد آقا سيد با آن قامت رشيد و تنومندش با آن شهرتش خيلي مردمي و خاضع،‌ دل‌رحم و فروتن بود.

11. تو جنگ صاحب ابتكار بود دست و پايش رو گم نمي‌كرد اينقدر شبيخون به عراقيها زد كه اولين جاي رو كه عراقي‌ها مجبور به مين گذاشتن شدن در جلوي خط فدائيان اسلام بود.

12. پسر اولمون سيدمحمد روح‌الله به دنيا نمي‌اومد دكتر به آقا سيد گفته بود كه يا بچه رو از دست مي‌دي يا مادر بچه‌رو خلاصه جواب كرده بودن من رو آقا سيد گفت كمي به من وقت بدين تا برگردم به خودم كه اومدم ديدم صداي چكمه تو راهرو مي‌ياد يك وقت ديدم آقا سيد در اتاق رو با چكمه‌هاش باز كرد داخل اتاق شد دستاش رو به پهلو جم كرد و بالا گرفته بود نمي‌خواست به جاي بخورند دست زد به شكم من گفت مطمئن باش هر جفتتون سالم از اين اتاق بيرون مي‌آييد آقا سيد رفته بود به صندلي كه امام مي‌نشست و روي ان سخنراني مي‌كرد دست كشيده بود و سوار ماشين شده بود و با آرنج دست دنده و فرمان رو هدايت مي‌كرد نكنه دستش به جاي ديگه‌اي برخورد بكند و اسم پسرم رو روح‌الله گذاشت او به امام معتقد بود.

13. آقا سيد خيلي خوب سخنراني مي‌كرد در واقع يك خطيب بسيار توانمند بود صداي بسيار گرمي داشت يك دفعه به خودمون مي‌اومديم مي‌ديديم سه ساعته كه پاي سخنرانيش نشستيم.

14. درد و رنج مردم اذيتش مي‌كرد هرگز بي‌تفاوت نبود هميشه در حال جهيزيه دادن به يه خانواده بود مخصوصاً‌ دختراي شهدا به فقرا و مستمندان مي‌رسيد كمك به ساخت مسجد مي‌كرد براي بچه‌هاي بي‌سرپرست مكاني درست كرده بود كه تا چندين سال بعد از شهادتش من نمي‌دونستم اگه مي‌خواست پولش رو جمع كند يكي از ثروتمندترين افراد مي‌شد اول انقلاب كه شد مغازه رو كرد تعاوني وحدت اسلامي.

15. هيچگاه نماز شب آقا يد ترك نمي‌شد تو نماز شبش هميشه دعا براي تعجيل در ظهور آقا مي‌كرد صاحب اشك بود خيلي رئوف بود هر روز غسل شهادت مي‌كرد بعد مي‌رفت بيرون.

16. آقاي دكتر مصطفي چمران كه براي ديدن شهيد هاشمي به خط مقدم جبهه فدائيان اسلام آمده بود قرار بود كه بچه‌هاي شهيد چمران و بچه‌هاي اقا سيد مجتبي هاشمي (فدائيان اسلام) با هم ادغام شوند كه شهادت دكتر چمران مجال اين كار فرخنده رو نداد.

17. شهيد هاشمي نظرش اين بود كه جنگهاي چريكي و پارتيزاني و نامنظم كه عمده اش چهار گروه شهيد چمران و شهيد هاشمي خلاصه مي‌شد لااقل تا آخر جنگ بايستي باقي مي‌ماند ولي متاسفانه اينطور نشد.

18. قائله كردستان كه شد شهيد هاشمي يك سري از بچه‌هاي كميته رو گلچين كرد به فرمان امام به كردستان رفت با اينكه فرمانده كميته مركزي تهران بود، در شروع جنگ هم همينكار رو كرد.

19. در يو‌م‌الله 15 خرداد سال 1342 او چند تن از دوستانش اقدام به آتش زدن خودروهاي ارتشي و مضروب نمودن عوامل رژيم كردند.

20. قبل از انقلاب شهيد هاشمي يه گروه از بچه‌هاي گردن كلفت و به اصطلاح مشتي رو جمع كرده بود شبها علناً در مقابل چشم عوامل رژيم شروع مي‌كرد به نوشتن شعار رو ديوارها، شعري هم درست كرده بود همه با هم مي‌خوندن كه وقت وقت خواب نيست مردم بيدار شيد بيدار شيد و امام رو ياري كنيد و غيره...

21. در يكي از عمليات بود كه شهيد هاشمي دستش از مچ خرد شد و آ‌ويزون با اين حال خط رو و جبهه رو رها نمي‌كرد هر چي بچه‌ها مي‌گفتن شما فرمانده هستيد برگرديد عقب برنمي‌گشت. يادم مي‌آيد كه يكي از بچه‌ها زخمي شده بود و جا مانده بود در عقب نشيني بعد با آن جراحت و آسيب ديدگيش رفت و اون رو كولش كرد و چندين كيلومتر آوردش به عقب زير اون رگبارها و خمسه خمسه‌ها و خمپاره‌ها مي‌گفت يك سرباز خميني هم تا نفس داره نبايد به دست بعثي‌ها بيفتد.

22. در گروه فدائيان اسلام به فرماندهي شهيد ه اشمي از مذاهب و اقليت‌هاي ديني زياد بود زرتشتي و مسيحي او نظرش بر اين بود كه هم مذهب و هم اين و غيره آن ندارد نماز خون و غير نمازخون نداره هر كس مي‌خواد اول جنگ است نيرو نداريم هر كس احساس وظيفه كرده و مي‌خواهد بجنگه تلاش روي چشام ما بايستي با رفتار و اعمالمون اون‌ها رو مؤمن به دين مبين اسلام بكنيم اين هنرِ.

23. در يكي از عمليات‌ آقا سيد دستش مجروح شد بعد از عمليات برديمش بيمارستان دستش رو گچ گرفتن هر چي گفتيم برو مرخصي بچه هات و چندين ماه نديدي نرفت فرداي آن روز اومد خط در عمليات شركت كرد.

24. همه رو پسرم صدا مي‌كرد به حال و روز بچه‌ها مي‌رسيد خودش ما رو نظافت مي‌كرد بعضي از شبها مي‌ديدم پا شده داره يكي يكي پاهاي بچه‌ها رو مي‌بوسه و مي‌ديدم تنهايي يواشكي پا شده داره دستشويي‌ها رو تميز مي‌كنه وقتي به خط مي‌اومد همه روحيه مي‌گرفتيم سيد اومد سيد اومد آقا اومد باور نمي‌كنيد حتي ما اينقدر دوستش داشتيم به احترام سيادتش و آن سيماي علوي و نورانيش و رفتار و كردار علويش هميشه صدايش مي‌كرديم آقا خيلي‌ها به اين موضوع حسادت مي‌كردند و بهونه مي‌گرفتند.

25. اقا سيد ابتكار عمل داشت مثلاً 20 عدد بشكه 220 ليتري نفت رو تهيه كرد و شبها آنها رو به فاصله چند متر از هم مي‌چيد و به ما مي‌گفت با ميله‌هاي آهني و ياچوبي محكم روي آن بكوبيم و سر و صدا دربياوريم و با پارچه‌هاي سفيد آدمكهاي مثل ارواح درست مي‌كرد نمي‌دونيد و حتي در آن ظلمات شب صداي اين بشكه‌ها بلند مي‌شد چه وحشتي به دل دشمن مي‌انداخت. عراقيها هم شروع مي‌كردند به شليك توپ و خمپاره و خلاصه به اندازه يك انبار مهمات، منطقه رو بي‌هدف زير آتش مي‌گرفتند.

26. تو بيشتر شبيخونها حدود يا بيش از 300 نفر عراقي رو به هلاكت مي‌رسونديم مثلاً‌ يه شبيخون فقط 400 نفر عراقي رو اسير گرفتيم 10 تانك رو منهدم كرديم تو اوايل جنگ اين كارها با اون كمبودها خيلي با ارزش بود.

27. سيد اعتقاد داشت تازه وقتي اسلحه از يك رزمنده گرفته مي‌شد ابتكار رزمنده است كه تازه بايستي شروع بشه.

28. بني‌صدر يك روز با يك گروه خبرنگار و فيلمبردار براي جلب نظر و اعتماد مردم اومد جبهه سيد اصلاً تحويلش نگرفت به هواي چيزي با يك موتور فرستادش توي خط اون تا به خودش اومد ديد 200 يا 300 متر اون طرف خط خودي هست.

29. روزي در نماز جمعه اون وقتا كه كسي جرات نمي‌كرد به بني‌صدر چيزي بگه خطبه دوم نماز جمعه بود كه سيد رفت ميكروفن را از آيت (امام جمعه) گرفت و گفت مرگ بر بني‌صدر همه انگار منتظر همچنين لحظه‌اي بودن همه با هم با شور و شوق فرياد زدن مرگ بر بني‌صدر مرگ بر بني‌صدر از اونجا شروع شد تا اومد به پايتخت رسيد.

30. فرودگاه مهرآباد كه بمباران شد سيد يك ساك برداشت و رفت جنوب و 9 ماه از اون بي‌خبر بوديم. بعد از 9 ماه در حالي كه دستش مجروح بود، را ريش‌هاي بلند و انبوه و ژوليده به خانه برگشت.

31. تا مدتها تنها راه اعزام به خطوط مقدم و ديدن آموزشهاي اوليه رزمي، مراجعه به مقر فدائيان اسلام در آبادان بود.

32. اولين نيروي انظامي نامنظم فردي را براي مقابله با تهاجمات بعثيون در آبادان وخرمشهر بوجود آورد كه بعدها به گروه فدائيان اسلام معروف شد.

33. حضرت امام که فرمان تشکیل بسیج را دادند خيلي از بزرگان نظام هم مي‌گفتند مگر ما چند ميليون نفر هستيم كه 20000000 نفر ‌آن ارتشي و يا بسيجي شوند تنها 2 نفر بودن كه در وهله نخست به پيام و فرمان امام جامه عمل پوشانيده شهيد دكتر چمران و شهيد هاشمي.

34. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در 22 بهمن او به سرعت نيروهاي انقلابي و پرشور منطقه 9 را سازماندهي كرده و كميته انقلاب اسلامي منطقه نه را تشكيل داد و بعد فرمانده اولين كميته مركزي تهران شد.

35. آقا سيد به من گفته بود تا زنده است و حتي بعد از شهادتش از كمكهايش به جبهه و يا ديگر كمكها حرفي به ميان نياوردم حتي صميمي‌ترين دوستانش هنوز نمي‌دانند كه آقا سيد به جز آپارتماني كه داشتيم 3 خانه ديگر هم داشت كه فروخت براي جنگ و همچنين به جز مغازه‌هاي كه دوستانش مي‌دونستن مغازه ديگري هم داشت كه فروخت و خرج مايحتاج جبهه كرد روزي اومدم شكر و قند از حاج اسماعيل، بقال محل بخرم كه با نگاه و لبخندي تعجب‌وار مرا نگاه كرد و گفت شما قند و شكر واقعاً نداريد آقا سيد با من تماس گرفته كه قند و شكر تهيه كنم و به جبهه بفرستم تازه خودم وقتي شهيد هاشمي شهيد شد فهميدم چندين ميليون بدهي‌ام بابت جنگ آورده است.
36. كباب مي‌شديم معلوم بود كه رنجي مي‌كشد او هم خون مي‌داد هم خون دل مي‌خورد با اين حال واسه روحيه دادن به بچه‌ها مي‌رفت با ماشين يا موتور روي تپه‌ها حتي اونور خاك ريز مانور مي‌داد. گاهي وقتا يه صندلي برمي‌داشت مي‌گذاشت رو خاكريز تو ديد دشمن تكون نمي‌خورد اسلحه رو برمي‌داشت كلاه رو روي اون مي‌گذاشت و اين طرف و اونطرف مي‌برد يا دستور مي‌داد هليكوپتر بلند بشه و بعد پايه‌هاي هلي‌كوپتر را مي‌گرفت دستور مي‌داد چرخ بزنه تو منطقه اينطوري مانور مي‌داد همه تكبير مي‌گفتند همه و همه.

37. هنگام حمله كلاه بره رو برمي‌داشت دعاي وجعلنا را مي‌خواند و مثل اينكه شمشيربازي مي‌كند اين طرف و آن طرف مي‌كرد و بعد خطاب به ما مي‌گفت ببنيد كه اگر خدا نخواهد كسي آسيب نمي‌بيند.

38. به امام خيلي ارادت داشت ميدان تير آبادان كه با زحمت فراوان به فرمانده آقا سيدمجتبي گرفته شد آقا سيد گفت به كوري اونايي كه ولايت فقيه رو زير سوال مي‌برن نام اينجا رو به ميدان ولايت فقيه تغيير مي‌دهيم وقتي نام امام به ميان مي‌آمد اشك تو چشماش حلقه مي‌زد.

39. قسمتي از سنگرها رو محلي براي نماز جماعت ساخته بود چون در هيچ زماني نماز جماعت در سنگر فدائيان اسلام شركت نمي‌شد.

40. گاهي وقتا مي‌ديددم آقا سيد غيبش مي‌زنه معلوم بود مي‌رود جايي براي كمك كردن هر كاري مي‌كردم من رو با خودش ببره نمي‌برد يه وقت رفتم يواشكي دنبالش ديدم از شهر داريم بيرون مي‌ريم خيلي دور شديم از شهر خدا تو اين بيابونا چه كار مي‌خواد بكنه سيد ديدم نزديك محلي داريم مي‌شيم كه خيلي چهره در هم و برهمي داره بعضي از خونه‌ها از حلبي درست شدن ديدم سيد پياده شد دستمالي به صورت بست و گوشت و مرغ و برنج وغيره مدتي صبر مي‌كردم مي‌ترسيدم برم جلو اما بعد دلم طاقت نياورد آخه ديدم دست تنهاست رفتم جلو يه وقت ديدم آقا سيد با اون چشم و ابروي قشنگش اخمي كرد و گفت آخر كار خودت رو كردي اينجا چه كار مي‌كنيم گفتم اومدم تا در ركابت باشم گفت بيا بيا كمك وروجك بعداً گفتم سيد چرا دستمال بستي به صورتت گفت كه نمي‌خوام كسي من رو بشناسه گفتم دلت خوشه آقا سيد كل اينا تا به حال فكر نكنم رنگ شهر رو ديده باشند.

41. خيلي از ماها در هنگام سينه‌زني زير پيراهن هم نداشته باشيم سينه مي‌زنيم ولي سيد بدون زيرپيراهن سينه نمي‌زد.

42. خيلي از ماها هنگام سينه‌زني يا روضه حالمون تغيير مي‌كند و كارهاي عجيبي مي‌كنيم يا سرمون رو به ديوار مي‌زنيم و يا ... ولي حال آقا سيد هنگام شور گرفتن حال عجيبي بود يك شب كه به هيئتش رفته بود ديدم كه وسط سينه‌زني رفت كنجي و شروع به خواندن نماز كرد او در هنگام عوض شدن حالش مي‌رفت و با معبودش راز و نياز مي‌كرد هيچ وقت نديدم بي‌وضو باشد.

43. در اوايل جنگ دعاي كميل به آن صورت باب نبود ولي سيد تمام آن را از حفظ بود هر 5شنبه شب تو سنگري مي‌رفت و با او ن صداي زيبا و دلنشين دعاي كميل مي‌خوند ما هر كدوم دوست داشتيم كه 5شنبه شب بياد سنگرمون خيلي از بچه‌ها در جبهه‌هاي ديگر به عشق صدا و مناجات سيد مي‌اومدن به خط فدائيان اسلام كسي رو تا به حال نديدم كه به اون سبك و به اون زيبايي با اون سوز از درون دل دعاي كميل رو بخونه مي‌رفت تو خودش يه حالت ملكوتي بهش دست مي‌داد به يه حالي شبيه خلصه مي‌رفت همه رو منقلب مي‌كرد.

45. به حضرت زهرا علاقه‌ي غيرقابل وصف داشت هميشه به حضرت متوسل مي‌شد مي‌گفت او مادر تموم شيعيانه.

46. در زورخانه بزرگترين و سنگينترين و بلندترين ميل براي او بود ميل‌هاي به آن بزرگي رو به بالا پرتاب مي‌كرد انگار اسباب‌بازي بودند از قدرت بدني بالايي برخوردار بود در خاطر كسي نيست كه تونسته باشه مچ او را به زمين زده باشد.

47. آقا سيد هيچگاه اجازه تعرضي به اسير رو نمي‌داد هميشه مي‌گفت بايستي با اسيران جنگي برخورد علوي داشته باشيم براي آنها سرودي ساخته بود وقتي اسير مي‌شدن براشون مي‌خوند كه در آن سرود از اشتباهات صدام و خودشون مي‌خوند از اينكه اينجا انقلاب شده و رهبر ما يك رهبر فرزانه است از چيزي نترسيد شما مهمان امت اسلامي شده‌ايد خودش اونها رو سرشون رو اصلاح مي‌كرد مي‌بردشون حموم حتي موهاي زير بغلشون رو مي‌زد مي‌رفت به عيادت اونهايي كه زخمي شده بوند و در بيمارستان در حال معالجه بودند به واقع در دل اونها انقلابي بوجود مي‌آورد.

48. حتي قبل از انقلاب هنگام وقت اذان مهم نبود كجا بود در بازار در كوچه و محل در سر چهارراه شروع مي‌كرد به اذان گفتن.

49. در فدائيان اسلام نماز اول وقت و نماز جماعت هرگز ترك نمي‌شد.

50. سنگر فدائيان اسلام در جبهه بهمنشير در اولين خط جنگ قرار داد.(روزنامه اطلاعات سال 59)

51. جنگ روحيه مي‌خواهد، كساني كه فكر مي‌كنند سلاحهاي پيشرفته در جنگها موجب پيروزي‌اند مي‌شود ابتكار عمل بايستي به دست رزمنده مسلمان به مرحله ظهور برسد.

52. آنهايي كه مي‌گويند روحانيون چرا در جنگ شركت ندارند بايستي بگويم كه در حال حاضر دو گروه از فدائيان اسلام را طلاب علوم ديني قم تشكيل داده‌اند كه در جبهه ذوالفقاري مردانه در برابر مزدوران بعثي مي‌جنگند و كارشان بسيار عالي است اول جنگ تا به حال 6 ماه مي‌گذرد حتي يك بار نماز جماعت را ترك نكرديم چون عقيده داريم كه نماز است كه ما را حفظ مي‌كند.

 

53. درست در روز دهم محرم ظهري عاشورا در اثر تركش خمپاره يكي از افرادم شهيد شد. دشمن تمام جبهه را زير آتش شديد توپخانه خود قرار داده بود، ‌زنده‌ها 71 تن بوديم و يك شهيد دستور دادم كه سنگرها را ترك كنيد و تا به نماز بايستيم و اين در حالي بود كه رگبار خمسه خمسه و خمپاره و دشمن از هر سو مي‌باريد. ديدبانهاي دشمن به خوبي ما را مي‌ديدند ولي باور كنيد به خداي بزرگ قسم كه آن روز حتي خون از دماغ كسي جاري نشد ما با اين عمل به دشمن فهمانديم كه سلاح اصلي ما همان سلاح ايمان است و بس و ما مي‌توانيم با اين سلاح هر متجاوزي را در خاكمان دفن كنيم.

تعداد بازدید از این مطلب: 148
موضوعات مرتبط: آسیدمجتبی , دفاع مقدس ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد