close
تبلیغات در اینترنت
درباغ شهادت باز بازاست

چه مقدار از بیوگرافی شهید سید مجتبی هاشمی اطلاعات دارید؟




گاهی رنج و زحمت زنده نگه داشتن خون شهید،کمتراز شهادت نیست.(امام خامنه ای)

آمار مطالب

کل مطالب : 142
کل نظرات : 0

آمار کاربران

افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 6

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 2
باردید دیروز : 3
بازدید هفته : 2
بازدید ماه : 91
بازدید سال : 462
بازدید کلی : 779,971
وصیت شهدا
ذکر روزهای هفته
اسب سفید، کلید باغ و ماجرای کودکی ما

زمان جنگ ما بچه بودیم. اون وقتها شرایط جامعه یه جور دیگه ای بود و خیلی حال و هوای قشنگی داشت. راستش ما اولین چیزایی که یاد گرفتیم جنگ و جبهه بود. هر روز تو محله یه خبری از جبهه و حواشی اون بود. یه روز یکی داشت از زیر قرآن رد می شد تا بره جبهه. روز دیگه یکی از عملیات برگشته بود و خلاصه این ماجرا هر لحظه به یه شکل تازه ای ادامه داشت.

یادش بخیر! ما با آرزوی جنگ بزرگ می شدیم. یه وقتهایی تو محله غوغا می شد. البته ما اون وقتها خیلی با معنای شهادت و جایگاه شهید آشنا نبودیم ولی تشییع شهید، محله و اهالی اون رو حسابی تکون می داد. یکی اسفند دود می کرد، یکی گوسفند می کشت، یکی با صدای بلند فریاد می زد « این گل پر پر شده، هدیه به رهبر شده » و ما بچه های کوچیک هم منتظر بودیم تا بزرگ بشیم و بریم سراغ صدام!.

بعضی وقتها که یاد اون دوران تو دل ما زنده میشه خیلی حسرت میخوریم. اون روزها وقتی بچه های بسیج تو خیابونها به قول خودشون پُست میدادن! و یا وقتی که روی دیوارهای محله می نوشتند « جنگ جنگ تا پیروزی » روحیه ما انقلابی می شد. مساجد به عنوان سنگر اصلی بچه های بسیج همیشه شلوغ بود. زنها هم تو محله برای خودشون ستاد پشتیبانی جنگ راه انداخته بودند. نانوایی صلواتی، جمع آوری کمکهای مردمی و ...

تلویزیونِ اون روزها خیلی با حال بود. دو تا به قول ما « کانال » داشت که در روز چند ساعت برنامه پخش می کردند. بچه های امروز، گیرنده های سیاه و سفید رو یادشون نیست. بعد از ظهر که می شد به عشق تماشای برنامه کودک تلویزیون رو روشن می کردیم. هم نسلهای ما هنوز نوای « دیشب خواب بابا رو دیدُم دوباره » تو دلشون زنده است. ما با قصه های « علی کوچولو » این مرد کوچک! بزرگ می شدیم. وقتی  «مارشِ پیروزی » از تلویزیون پخش می شد و گوینده با صدای پر هیجانش می گفت « شنوندگان عزیز! توجه فرمایید ... » ما می پریدیم بالا! یادش بخیر. یه شبهایی هم حسینیه جماران رو نشون می داد. تصویر دوست داشتنی امام(ره) که یه تعدادی پاسدار زیر جایگاه ایستاده بودند هنوز جلوی چشم ماست. صدای گرم حاج صادق آهنگران هم خودش به قول جوونهای امروزی برای ما یه نوستالژی کامله!

ای لشگر صاحب زمان، آماده باش، آماده باش / بهر نبردی بی امان، آماده باش، آماده باش

رزمندگان جان به کف، روز شجاعت آمده  / ای لشگر روح خدا، گاه شهادت آمده

مدارس اون زمان هم خودش یه جور جبهه بود! روی دفترهای 60 برگ ما نوشته شده بود تعلیم و تعلم عبادت است. توی مدرسه یه قلکهایی به ما می دادند تا برای کمک به جبهه پرش کنیم. همین قلکها خودش باعث تقویتروحیه انقلابی ما می شد. هر شب که چشممون به این قلکهای طرح نارنجک می افتاد با خودمون می گفتیم پس کی ما بزرگ میشیم تا بتونیم بریم جبهه.

یه وقتهایی خیلی دلم برای اون دوران تنگ میشه. الان دیگه تو تلویزیون خبری از « بچه های آباده » نیست. تو مدارس و دانشگاهها هم نشونه ای از جبهه و جنگ نیست. شاید اهالی محله ما یادشون رفته که یه روزی جنگی بود و شهیدی بود و ...

یادمه وقتی حاج صادق می خوند « مرا اسب سفیدی بود روزی ... » خیلی از جا مونده های شهادت می زدند توی سر خودشون. اون وقتها ما نمی دونستیم چرا این شعر این همه دل بچه بسیجی ها رو می سوزونه اما حالا خوب می فهمیم.

شهادت نردبان آسمان بود / شهادت آسمان را نردبان بود
چرا برداشتند این نردبان را؟ / چرا بستند راه آسمان را؟
مرا پایی به دست نردبان بود / مرا دستی به بام آسمان بود
شهید؛ تو بالا رفته ای من در زمینم / برادر رو سیاهم شرمگینم
مرا اسب سفیدی بود روزی / شهادت را امیدی بود روزی

چند وقت پیش یکی از رفقای اهل دل یه فیلم تکون دهنده به ما نشون داد. یه جوون خوش سیما روی تاب نشسته بود و داشت اسم رفقای شهیدش رو می گفت. تاب بالا و پایین می رفت و اون جوون با یه حال عجیبی از شهادت حرف می زد. آخرش هم به شخص فیلمبردار یه چیزایی تو این مضمون گفت که "یه روزی منم شهید میشم و شما این فیلم رو نگاه می کنید و می گید یادش بخیر ... " به گمانم نیازی نیست که بگم الان اون جوون خوش سیما خودش هم تو صف شهدا ایستاده و از اون بالا به ما نگاه می کنه!

حبیبم قاصدی از پِی فرستاد / پیامی با بلوری مِی فرستاد
که میدانم تو را شرم حضور است / مشو نومید اینجا قصر نور است
الا ای عاشق اندوهگینم / نمیخواهم تو را غمگین ببینم
اگر آه تو از جنس نیاز است / در باغ شهادت باز، باز است

برای ما که از دوره جوونی رد شدیم خیلی سخته که از اون خاطرات دلپذیر فاصله بگیریم. البته دیگه تو شهر ما خبری از شهید و شهادت نیست ولی یه جایی تو شهر ری هست که هر وقت دلمون می گیره میریم اونجا. مردم تهران نشین قدر این گوهر ناب رو نمیدونند. یه جایی با سی هزار تا از اون گلهای پرپر شده که اون روزها هدیه به رهبر می شدند. تو هر شهری گلستانهای خوشبوی شهداء مأمن دلهای شکسته و سینه های سوخته هستند اما بی تعارف بهشت حضرت زهرا (س) یه چیز دیگه است.

مزار سی هزار شهید یعنی خود عرش خدا. شهدایی مثل حاج محمد آقای بروجردی، دکتر چمران، سید مرتضی آوینی، صیاد شیرازی، جواد افراسیابی، حسن باقری، اصغر وصالی، موحد دانش، سید مجتبی هاشمی، جهان آرا و ... که سبک زندگی هر کدومشون میتونه مشق زندگی ما باشه. ولی حیف که این گنجینه عظیم نه تو رسانه ملّی جایگاهی دارند و نه تو نظام آموزشی.

اگه هیچ دلیلی هم برای اثبات شأن والای شهدا نداشته باشیم همین که حضرت امام خمینی(ره) وصیت نمود تا همسایه همیشگی شهیدان باشد خود حجت تامّه فضیلت این کشتگان معشوق است. شاید وقتش رسیده که دوباره انقلاب فرهنگی کنیم. اما اینبار کتابهای درسی آموزش و پرورش بر مبنای فرهنگ شهادت تألیف بشه و سرفصل مباحث آموزش عالی روحیه انقلابی جوونهای ما رو تقویت کنه. نمیدونم چرا مدارس تهران اردوی زیارتی بهشت زهرا (س) برگزار نمی کنند؟ اگر هم باشه خیلی بی روح و کسل کننده برگزار میشه.

سال‌ها دل طلب جام جم از ما مي‌کرد / وان چه خود داشت ز بيگانه تمنا مي‌کرد

گوهري کز صدف کون و مکان بيرون است / طلب از گمشدگان لب دريا مي‌کرد

کاش می شد رسانه ملّی هر روز از بهشت حضرت زهرا(س) برنامه زنده پخش کنه. کاش می شد هیئت دولت تو قطعه 24 جلسه تشکیل بده. کاش نمایندگان مجلس فرصت داشته باشند و یه سری به این کتاب زندگی و بندگی بزنند.

 

بگذریم ...

نویسنده:آقای حمیدبناء

تعداد بازدید از این مطلب: 46
موضوعات مرتبط: دلنوشته ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد