close
تبلیغات در اینترنت
شهید سید مجتبی هاشمی حاکم دل ها بود

چه مقدار از بیوگرافی شهید سید مجتبی هاشمی اطلاعات دارید؟




گاهی رنج و زحمت زنده نگه داشتن خون شهید،کمتراز شهادت نیست.(امام خامنه ای)

آمار مطالب

کل مطالب : 142
کل نظرات : 0

آمار کاربران

افراد آنلاین : 1
تعداد اعضا : 6

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 1
باردید دیروز : 2
بازدید هفته : 25
بازدید ماه : 116
بازدید سال : 319
بازدید کلی : 779,828
وصیت شهدا
ذکر روزهای هفته
سیدی که حاکم دل ها بود

کمتر کسی است که در تهران ساکن باشد و حداقل یک بار به بازار تهران سری نزده باشد. وقتی خیابان خیام به انتها نزدیک می شود؛ درست روبروی پارک شهر، تصویر یک چریک را روی ساختمانی مرتفع می بینی. چهره نورانی و قامت استوارش حتی از دور، دل را می لرزاند و برای لحظاتی، آن جذبه، تو را میخکوب می کند. زیر این تصویر نوشته:

فرمانده جنگ های نامنظم؛ سید مجتبی هاشمی

افسران - سیدی که حاکم دل ها بود

1- پهلوانی اصیل از تهران
هنوز هم قدیمی های تهران، وقتی نام تختی می آید، با احساس خاصی راجع به او صحبت می کنند. باشگاه پولاد خیابان وحدت اسلامی جایی بود که تختی در آن تمرین کشتی می کرد و به ورزش باستانی می پرداخت. بعد از تختی، کمتر کسی می توانست میل های بلند و سنگین را از زمین بلند کند. اما این کار برای «سیدمجتبی» چندان سخت نبود. وقتی داخل گود می رفت؛ تجسم عینی یک پهلوان تمام عیار بود. البته پهلوانی تنها به هیکل درشت و اندام ورزیده نبود. به مرام و معرفتی بود که یک باستانی کار باید می داشت و سیدمجتبی همه این خصوصیات را تمام و کمال داشت. بالاخره او نوه آیت الله سیدمحمد هاشمی قندی؛ تاجر و واقف معروفی بود که مسجد قندی با آن همه شهرتش، تنها یک نمونه از موقوفاتش بود. خون سیادت با مروت پهلوانی و معرفت دینی، از او مردی ساخته بود که دیگران ناخودآگاه در برابرش خضوع می کردند. مردی برای روزهای حماسه و خون و شرف.


2- آوازی برای خدا
صدای خوبی داشت و این صدا به حدی پخته و پرطنین بود که به راحتی مخاطب را مجذوب می کرد. چند نفری که دستی بر موسیقی داشتند از سیدمجتبی تست گرفتند و به این نتیجه رسیدند که استعداد ذاتی این جوان؛ از او یک خواننده حرفه ای پاپ خواهد ساخت. آن روزها، تازه سبک های نو و به اصطلاح مردمی در موسیقی باب شده بود و هر کسی توان و استعداد ورود به این عرصه را نداشت. نبوغ سیدمجتبی در موسیقی به خصوص در پیانو، چنان اساتید این فن را مبهوت ساخته بود که بارها به اصرار از او دعوت کردند که در این رشته باقی بماند تا نه تنها به عنوان یک خواننده و نوازنده درجه اول در ایران بلکه به اپراخوانی بین المللی و جهانی تبدیل شود.
ولی این وادی ها برای سیدمجتبی آن چیزی نبودکه بخواهد عمر و زندگی اش را در آن قرار دهد. موسیقی و آواز آن دوران، خالی از هرگونه عرفان اسلامی بود و روح تشنه او را به هیچ عنوان سیراب نمی کرد. به هر حال سید با وجودی که هیچ گاه به طور حرفه ای وارد عرصه آواز نشد؛ اما گاه گاهی اشعار و واگویه های درونی خود را به صورت آواز می خواند. آوازهایی که محتوایی دینی داشتند و عرق ملی را در آدمی به هیجان و شور وا می داشت. هنوز هم با وجود گذشت 26 سال از شهادتش، شنیدن شعری که با ابهت می خواندش، حس غریبی را در لابه لای هزار توی عاطفه انسانی، به وجود می آورد.
شاید به واسطه همین صدای رسا و اخلاص باطنی بود که سخنرانی هایش عجیب بر دل ها اثر می کرد و حتی اگر کسی سه ساعت تمام پای حرفش می نشست، نه گذر زمان را می فهمید و نه احساس خستگی می کرد.
سیدمجتبی استراتژی خاصی داشت. از آنجایی که این استعداد ذاتی و نفوذ این نیرو را می فهمید؛ قبل از انقلاب دعای کمیل را حفظ کرده بود و شب های جمعه با چنان سوزی این دعا را می خواند که خیلی ها به واسطه طنین پرسوز و گداز صدای سید، شیفته او و دعای کمیل شدند.
بعدها هم رزمانش می گفتند: ما به خاطر شنیدن دعای کمیل یا دعای توسل سید؛ ساعت ها راه می رفتیم و از جبهه خودمان به سمت جبهه فدائیان اسلام می آمدیم تا از دور هم شده؛ از این شور و مستی و جذبه، نصیبی ببریم.


3- افرادي خاص در ستاد جنگ هاي نامنظم فدائيان اسلام

    قبل از انقلاب، سيد فعاليت هاي سياسي خودش را رسماً شروع كرده بود. به خصوص از زماني كه از تيپ ويژه كلاه سبزها، به خاطر جو غالب بر رژيم ستم شاهي خارج شد و در سال 42 با عوامل طاغوتي رودررو شد.

    به هر حال، سيد لوطي مسلك بود و روحيه پهلواني اي كه داشت؛ باعث مي شد كه حتي به قول معروف؛ داش مشتي هاي محلي مثل شاپور سابق، برايش احترام خاصي قائل شوند. سيد از اين نفوذ خودش استفاده كرده بود و 30-40 نفر از مشتي هاي نماز خوان را جمع كرد و به طور برنامه ريزي شده؛ كارهاي فرهنگي و تبليغي مي كردند. مثلاً اين افراد به صورت گروهي بر روي ديوار كوچه ها و خيابان هاي شاپورسابق شعار مي نوشتند. نكته جالب اين جاست كه اگر هر كدام از اين افراد در آن زمان؛ تنها هم جايي مي رفتند و كاري مي كردند؛ همه خبردار مي شدند؛ چه برسد به دسته جمعي و آن هم 40 نفري!

    گاهي اين افراد شعر خواني مي كردند و مردم هم از اين حركت آنها روحيه مي گرفتند. كاري كه سيد با اين افراد كرده بود؛ حتي ساواك را نيز به حيرت مي انداخت؛ زيرا چطور امكان داشت در ساعاتي كه ساواك حكومت نظامي اعلام مي كيد؛ اين افراد بي مهابا به صورت گروهي وارد خيابان شوند و اين حرف ها را بزنند؟!

    بعد از انقلاب، وقتي كميته مركزي تهران شكل گرفت؛ سيدمجتبي به عنوان اولين فرمانده و به عبارتي پايه گذار اين نهاد، همين آدم ها را وارد كميته كرد. او حسابي ها را به عضويت كميته درمي آورد. نگاه سيد به باطن افراد بود.

    وقتي غائله كردستان روبه وخامت گذاشت، سيد مجتبي هاشمي حدود 100نفر از همين بچه هاي كميته را گلچين كرد و با فرمان امام به كردستان رفت و با گروه ضربتي كه تشكيل داده بود؛ به پاكسازي آنجا همت گمارد.

    رفته رفته گروه آنها سرو ساماني گرفت و با نام گروه فدائيان اسلام شناخته شد. اما جالب ترين چيزي كه در مورد اين گروه وجود دارد آن است كه درگروه سيد؛ از مذاهب و اقليت هاي ديني مختلف هم، افراد زيادي وجود داشتند. حتي زرتشتي، و مسيحي و... نظر سيد اين بود كه دفاع از كشور هم مذهب و غير هم مذهب ندارد.

    هر كس كه مي خواهد بيايد. اول جنگ است و نيرو در جبهه ها كم. هر كس احساس وظيفه كرده و مي خواهد بجنگند قدمش برسرچشم.ما با اعمال و رفتارمان بايد آنها را بايد مومن به دين مبين اسلام كنيم.

      

    4-وقار و نفوذ سيد

    تيپ و قيافه سيد مجتبي خيلي متفاوت ولي جالب توجه بود. لباس چريكي بر قامت ورزيده اين فرمانده؛ چنان خودنمايي مي كردكه باعث مباهات جبهه خودي و وحشت بعثيون بود. امير دل ها، شهيد سپهبد صياد شيرازي در خاطراتش مي نويسد:

    قد و قامت رعناي شهيد سيد مجتبي هاشمي و آن دلاوري ها و رشادت ها و آن سيماي نوراني، مرا هميشه به ياد حمزه سيدالشهدا مي انداخت.

    يكي از پسرانش مي گويد:

    پسر و دختر چه گوارا،ماه رمضان سال 86 ايران آمده بودند. آنها را به ديدن نمايشگاهي از عكس هاي شهيد هاشمي و چه گوارا دعوت كردم. اين خانواده بسيار تحت تاثير قرارگرفته بودند؛ به خصوص پسر چه گوارا از تيپ سيد بسيار متعجب شد.چون هر چند كه از اين تيپ درآن اوائل حتي درجبهه هاي حق نيز وجود داشت، اما در رده فرماندهي؛ اصلاچنين لباس و تيپي مرسوم نبود. موقع رفتن؛ آنها به اصرار درخواست كردند تا چند عكس از پدر را به عنوان يادگاري به كشور خود ببرند.

    به هرحال، حالت جنگنده اي كه اين تيپ دارد در كنار چهره نوراني و جذاب سيد؛ حس خاصي را به آدم القا مي كند.

    حتي وقتي از جبهه هم مي آمد؛ اين تيپ را داشت و اين امر در كنار اينكه محله ما با منافقان زيادي را داشت؛ خيلي حائز اهميت است. خيلي ها به پدر مي گفتند وقتي برميگردي اين تيپ را نزن؛ ولي او درجواب مي گفت: من دست از پوشيدن اين جور لباس برنمي دارم؛ مي خواهد جبهه باشد؛ يا مسجد باشد يا شهر يا هر جاي ديگر.

    نكته ديگري كه درحالات پدر وجود داشت اين بود كه با عمل خود اسلام و حتي پوشش اسلامي را تبليغ مي كرد. مثلاً زماني كه در مغازه بود؛ اگر خانمي كه حجاب مطلوبي نداشت وارد مي شد، بعد از خريد با هديه دادن يك روسري بلند، او را عملاً به حجاب دعوت مي-كرد و با رفتاري لطيف، ناخود آگاه او را شيفته مقيدات اسلامي مي كرد.

    مهندس مهدي چمران پيرامون ويژگي هاي خاص سيد مي گويد:

    شهيد سيد مجتبي هاشمي، جاذبه خاصي داشتند و به واسطه نفوذي كه بر قلوب داشتند؛جوانان را به راحتي جذب مي كردند. علاوه بر اينكه از قدرت و سازماندهي و ساماندهي نيروها و افراد به لحاظ روحيه شهادت طلبي و مقاومت در برابر دشمن و جهاد؛ برخوردار بود. روحيه اي كه او را وادار مي كرد به هرطريق در برابر دشمن بايستد و صرفاً به خاطر وظيفه شرعي و مكتبي خود؛ بدون حمايت هيچ سازمان و نهادي از تماميت ارضي ايران دفاع كند.

    باطن مخلص و پاكش در كنار ظاهر دلاور و هيئت چريكي؛ از او شخصيتي ساخته بود كه دل ها مسخرش مي شدند و گوش به فرمان او بودند تا جان خود را در راه اسلام فدا كنند.  

    

    5- ابتكارات سيدي!

    اوائل جنگ؛ اوج بي برنامگي ها و عدم دسترسي به امكانات بود. بني صدر، چندان توجهي به هجوم دشمن نداشت و حاضر هم نبود تسليحات دراختيار نيروهاي مبارز قرار دهد.

    با اين حال سيد ابتكار عمل داشت. مثلاً يك بار 20عدد بشكه 220ليتري نفت را تهيه كرد و شب هنگام آنها را به فاصله چند متري از هم چيد. سپس رو به نيروهايش كرد و گفت: با ميله هاي آهني يا چوبي، محكم روي آن بكوبيد و سر و صدا كنيد. صدايي كه از اين عمل توليد شده بود، چنان دلهره آور بود كه نيروهاي عراقي از وحشت، بي هدف منطقه را زير آتش گرفتند و به اندازه يك انبار مهمات؛ توپ و خمپاره شليك كردند! اين جنگ رواني وقتي ابعاد پيچيده تري پيدا مي كرد كه سيد، با كمك پارچه هاي سفيد، آدمك هايي را به شكل ارواح درست مي كرد.فكر كنيد اين سرو صداها در كنار ديدن شبه هايي سفيد رنگ آن هم در آن ظلمت شب؛ با يك سرباز عراقي چه مي كند؟!

    اصولاً سيد اعتقاد داشت وقتي اسلحه از رزمنده گرفته مي شود؛ اينجاست كه بايد خلاقيت و ابتكار رزمنده خودنمايي كند.

    البته سيد اين كارهاي بني صدر را نيز بي جواب نمي گذاشت. يك بار بني صدر با يك گروه خبرنگار و فيلمبردار براي جلب نظر و اعتماد مردم به جبهه آمد. سيد مجتبي هاشمي اصلاً او را تحويل نگرفت ولي به هواي چيزي، بني صدر را با يك موتور به خط فرستاد. بنده خدا بني صدر تا به خودش بيايد؛ متوجه شد كه نه تنها اين جا عقبه نيست؛ بلكه 100 الي 150متر نيز از خطوط خودي عبور كرده و به وارد خطوط دشمن شده اند.

    شايد يكي از دلائل ابتكارات او، ايمان محكمش بود. به اندازه اي به نماز جماعت اهميت مي داد كه كسي به خود اجازه خواندن نماز فرادا نمي داد. هميشه در هر جايي كه سنگر فدائيان بنا مي شد؛ يك قسمت از سنگر اختصاصاً براي نماز جماعت بود.

    ارادت او به امام نيز مثال زدني بود. وقتي اسم امام به ميان مي آمد؛ اشك در چشمانش حلقه مي زد. وقتي ميدان تير آبادان را با هزار زحمت از دست نيروهاي عراق درآورد، به نيروهايش گفت: به كوري چشم اونايي كه ولايت فقيه را زير سوال مي برند؛ اسم اينجارو به ميدان ولايت فقيه تغيير مي دهيم.

    

    

    6- هاشمي؛ چمران و ستاد جنگ هاي نامنظم

    شهيد هاشمي بر اين عقيده بود كه جنگ هاي چريكي و پارتيزاني و نامنظم كه عمده اش در دو گروه شهيد چمران و فدائيان اسلام خلاصه مي شد؛ لااقل تا آخر جنگ بايستي باقي بماند. حتي زماني كه دكتر مصطفي چمران براي ديدن سيدمجتبي به خط مقدم جبهه فدائيان اسلام آمده بود؛ قرار بود بچه هاي گروه چمران و آقاسيد با هم ادغام شوند. ولي افسوس كه شهادت دكتر چمران مجال اين كار را نداد.

    مدتي بعد، اكثر نيروهاي اين دو گروه، وارد ارتش يا بسيج شدند و سيد ادامه مبارزات خود را در تهران و با تامين مايحتاج جبهه هاي نبرد و ارشاد جواناني كه جاهلانه وارد گروهك هاي انحرافي مي شدند، ادامه داد. حقد و كينه اي كه منافقين از اين مبارز نستوه داشتند؛ موجب شد تا بارها براي ترور او تلاش كنند و سرانجام در آستانه رمضان المبارك سال1364، با ترفندي خاص اين مجاهد خستگي ناپذير را در مغازه اش از پشت سر آماج گلوله قرار دهند و وي را به آرزوي هميشگي اش نائل كنند.

    آرزويي كه بارها تمناي آن را كرده بود و در سوگنامه اي كه در فقدان شهيد مصطفي چمران نگاشته بود؛ به آن اشاره كرده است:

    اي چمران؛ اي دوست؛ اي فدايي جبهه هاي حق عليه باطل، آنگاه كه در لبنان بودي چه حماسه ها كه نيافريدي و آنگاه كه به ايران آمدي؛ به راستي كه دل امام و امت حزب الله را شاد گردانيدي و دل دشمنان انقلاب را لرزانيدي. اما امروز افسوس مي خورم از اينكه نتوانستم آن گونه كه دلم مي خواست با تو در سنگر نبرد با دشمنان قسم خورده انقلابمان بجنگم. آري؛ امروز مي فهمم كه چقدر تو را كم ديدم و از اين بابت بسيار اندوهگينم.

    كاش بودي تا دوش در دوش سربازان جان بركف امام در خط مقدم جبهه دوباره كربلايي ديگر مي آفريديم. دلم براي جبهه تنگ شده است. دلم براي حال و هواي شبهاي عمليات تنگ شده است. دلم براي بوسيدن كف پاي رزمندگان اسلام در هنگام خواب تنگ شده است. دلم براي دعاي كميل زير آسمان پر ستاره جبهه هم نفس با ياران رسول الله تنگ شده است. دلم براي نماز جماعت هايمان درست در مقابل ديدگان دشمن در ظهر عاشورا در هنگام نبرد تنگ شده است. دلم براي عروج، دلم براي پروازي عاشقانه، دلم براي شهادت سخت تنگ شده است. اما تو اي مهربان از دست رفته؛ بدان كه آقا به من وعده شهادت داده است. طولي نمي كشد كه من هم به سوي شما خواهم شتافت و همراه با شما پرندگان عشق و شهادت به ديدار پيامبر رحمت و مهرباني رسول اكرم صلي الله عليه و آله و اهل بيت پاك و مطهرش خواهيم شتافت. آري... چه زيباست ديدن اميرمومنان آقا علي بن ابي طالب عليه السلام، چه زيباست ديدن مادرمان بانوي دوجهان دخت پيامبر مادر سادات فاطمه زهرا سلام الله عليها، چه زيباست ديدن آقا حسن بن علي، چه زيباست ديدن سالار شهيدان آقا اباعبدالله الحسين، جانم فداي او، چه زيباست ديدن برادر رشيد و دلير و پهلوان و قهرمانش قمربني هاشم آقا ابوالفضل العباس، چه زيباست ديدن عموي پيامبر سيدالشهداء و چه زيباست ديدن حضرت زينب بي بي دوعالم.

    راستي چه زيباست ديدن مالك اشتر و اصحاب رسول الله و ياران اميرالمومنين و ائمه اطهار(ع). چه زيباست ديدن پيامبران الهي؛ چه زيباست ديدن جبريل، چه زيباست ديدن ملائكه مقرب بارگاه الهي و اما بدان به خداوندي كه جانم در يد قدرت اوست سوگند كه تا آن لحظه وعده داده شده دست از جهاد برنخواهيم داشت. يادش گرامي.

تعداد بازدید از این مطلب: 187
موضوعات مرتبط: آسیدمجتبی ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 10


مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


عضو شوید


نام کاربری :
رمز عبور :

فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد